|
نقد آوازهاي سرزمين مادريام از اِد گُنزالس (Ed Gonzalez )
«آوازهای سرزمین مادریام» غرق در وحشتی که جنگ از خود بر جای میگذارد میباشد. این آخرین ساختۀ بهمن قبادی، از فیلم «تخته سیاه» سمیرا مخملباف کمتر نمایان و تعلیم دهنده است. کمی پس از جنگ خلیج فارس، صدام حسین توسط فرستادن هواپیماهای جنگی در هوا به منظور شیوع خاطرات بد در میان کردهای عراق شروع به قربانی کردن ایشان میکند. میرزا خوانندۀ کرد، خود و دو پسرش را برای یافتن همسر قبلیاش که چیزی حدود 23 سال پیش او را به قصد ازدواج با شخصی دیگر ترک کرده است به مخاطره انداخته و به کردستان عراق میرود. «آوازهای سرزمین مادریام» فیلمی ملایمتر و خندهدارتر از فیلم قبلی و موفق قبادی «زمانی برای مستی اسبها» میباشد. با اینحال این فیلم نیز از آشفتگی و بینظمی زندگی توسعه نیافتۀ روستایی سخن میگوید. اگرچه فیلم در بعضی از لحظهها خستهکننده است ( ارائۀ بازیهای یکنواخت نباید برای طرفداران فیلمهای ایرانی تعجب آور باشد)، اما همچنان جرقههایی از هیجان و شکوه در آن به چشم میخورد که یادآور فیلمهای اول محسن مخملباف و لحظات آخر زمانی و پوچ انگارانۀ فیلمهای امیر کاستاریکا ( Emir Kusturica ) است. مردان متناوباً از پس غباری جهنمی ظاهرشده و حرکت خود را ناشیانه در برزخ ادامه میدهند. زنان در این میان انسانیت را نوسازی کرده و قبادی به واسطۀ مونتاژ موسیقی قومی امیدوارانهای پیشرفت ایشان را در این زمینه میستاید. پسر میرزا شیفتۀ آواز امیدوارکنندۀ زنی محلی میگردد و با آن که صورت زن را نمیبیند به او پیشنهاد ازدواج میدهد. نیز هنگامی که میرزا سرانجام به همسر از دست دادهاش میپیوندد، درمییابد که صدای آواز بی نظیر وی توسط بمبهای شیمیایی صدام مبدل به صدایی ناهنجار و ساحرانه گشته است. به اعتقاد قبادی، صدای انسان فاقد معانی رمزآلود نبوده و برخلاف سرزمین حساس و شکنندۀ کردستان که سالیان سال انکارشده است، باید پاسداری و محفاظت گردد.
نوشته: اِد گُنزالس (Ed Gonzalez )
منبع: مجلۀ اسلانت،2003 (Slant Magazine )
ترجمه: شیرین برق نورد
كد:AR0014
|