|
نقد لاك پشتها هم پرواز مي كنند از رابین و لورا کلیفورد
در روز تهاجم به عراق، مردمان ساکن مرز بین کردستان و ترکیه منتظر شنیدن اخبار هستند. اما کارکرد سخت آنتنهای منازل به علت تحمیل خاموشی اطلاعات توسط رژیم صدام حسین بیثمر است. با اینحال تنها یک روستا دارای مشکل گشایی 13 ساله که در مسایل تکینکی زیرک و داناست میباشد. او که با نام مستعار «ستلايت»، (ماهواره)
«Satellite»، ( سوران ابراهیم ) معروف است میتواند توسط یک دیش تکنیک بالا توجه اهالی روستا را به اطلاعات در مورد جنگی که در فیلم «لاکپشتها هم پرواز میکنند» پیش روست جلب کند.
نقد از رابین: (Robin)
این سومین فیلم فیلمساز ایرانی، بهمن قبادی است که براساس تجربیات بسیاردردناک خویش فیلم تماشایی«زمانی برای مستی اسبها» را به عنوان اولین فیلم بلند خود ساخته بود. دراولین تلاش خود، او با استفاده از روستایی ناهموار برای خلق تأثیر تصویری شگفتانگیز و گردآوری بازیهایی بهطور باور نکردنی واقعی از غیر بازیگران جوان، توانایی خویش را در خلق یک داستان ثابت کرد. «لاکپشتها هم پرواز میکنند» نمایانگر پیشرفت مداوم بهمن قبادی به عنوان یک فیلمساز و داستانگو می باشد.
تصاویری که قبادی توسط فیلمبرداری هنری شهرام اسدی و طبیعت زیبا و ناهموار سرزمین مادریش، ایران خلق می کند در تناقض با بودجۀ کم و شرایط بسیار سخت فیلمسازی آن است. در سرزمینی دور افتاده نزدیک مرز ایران و ترکیه، ما با «ستلايت»، جوانکی که در روستایی کوچک مشغول سیمکشی آنتنهای تک تک خانهها برای کمک به دستیابی روستائیان به اخبار است آشنا میشویم. زمانی که عراق مانع از پخش واضح هر گونه اخبار خارجی به کشور است، اطلاع یابی روستاییان از رویدادهای جهان درست در زمانیکه آمریکا و متفقینش مشغول آمادهسازی خویش برای حمله به ارتش صدام حسین هستند قطع می شود.
وقتیکه رئیس روستا از «ستلايت» میخواهد تا چارهای بیاندیشد، پسر جوان قبول میکند تا برای دستیابی به یک دیش ماهواره و برطرف نمودن مشکلات ایشان تلاش کند. او به شهری دور سفرکرده و در آنجا در مییابد که روستا بسیار فقیرتر از آن است که بتواند هزینۀ خرید یک دیش ماهوارۀ واقعی را بپردازد. مثل همیشه چاره اندیشانه، او یک دیش بزرگ و قدیمی را معامله کرده و به سمت خانه به پیش میرود. از آنجا که او تجارت پرسودی را از جمعآوری مینهای باقی مانده بر زمین توسط یتیمهای روستا و فروش آنها اداره میکند، وقتیکه در مییابد که پسری لاغر و بیدست با نام هنگاو (هیرش فیصل رحمان) به همراه خواهرش آگرین (آواز لطیف) و پسر بچهای با نام ریگا (عبدول رحمان کریم) به شهر مهاجرت کردهاند و تهدیدی برای تصاحب تجارت او به شمار میآیند، بسیار خشمگین میشود. با اینحال «ستلايت» نمیتواند از آگرین زیبا، ترشرو و مرموز چشم بردارد و مجذوب توانایی هنگاو که به نظر میرسد قادر به پیشگویی آینده است میگردد. همچنان که داستان فیلم بیشتر پیش میرود این نکته نیز بیشتر مشخص میگردد که معمای مشکلات احساسی آگرین، در واقع ریگای کوچک است.
«لاک پشتها هم پرواز میکنند» در حالیکه فیلمی واقعگرایانه و خشن دربارۀ مخمصۀ گروهی از انسانها بخصوص کودکانی که از عواقب بعدی جنگ نجات پیدا کردهاند میباشد همچون مطالعهای است که اندک نوری از امید بر روی مردمانی که مدتها زجر کشیدهاند میتاباند. قبادی این فیلم را با شیوۀ استادانه داستانگویی خویش بر اساس فیلمنامۀ نوشته شدۀ خود و با توانایی قوی در بازی گرفتنهایی واقعی، از آدمهاي آماتور ساخته است. سوران ابراهیم جوان به عنوان کودکی که پایش را در کفش بزرگتر از خودش میگذارد همواره در حال فرماندهايي است. او از دانش و توانایی «مدیریت» خویش کمک میگیرد تا با مهارت، روستاییان را همانند یک کارگردان فیلم که بازیگران و عوامل را اداره میکند، کنترل کند. پول ممکن است انگیزۀ بعدی «ستلايت» باشد ولی او تنها امید بچههای یتیم برای نجات نیز است.
آواز لطیف به عنوان آگرینی که به طرزی باورنکردنی مشکل دارد و «ستلايت» علی رغم رقابتی که با هنگاو دارد تلاش می کند به او کمک کند هیپنوتیزم کننده است. هیرش فيصل رحمان بازی بدنی باورنکردنی را به عنوان هنگاو، جوانی بی دست اما پرمایه و کاردان از خود ارائه میدهد. دو کاراکتر دیگر نیز درمیان بازیگران جوان این فیلم درخشانند. آجیل زیباری به عنوان شیرکوه کوچک ، فدایی و نوچۀ وفادار «ستلايت» و کسی که رئیسش را میپرستد و او را همانند یک توله سگ مطیع همراهی میکند درحالیکه بسیار زیبا و فریبنده است بازی حیرت انگیزی را نیز از خود ارائه میدهد. صدام حسین فیصل نیز به عنوان پشو، ستوان «ستلايت» و فرماندۀ دوم ارتش کوچک مین جمع کنندگانشان بازی خوب و قویای از خود ارائه میدهد. در فیلم، بین معصومیت کودکانه و زندگی سختی که کودکان باید متحمل گردند هنگامي که هر روز برای کندن زمینهای گستردۀ مین که در سرتا سر روستا پخش است با خطر مواجه میشوند ارتباطی تاثیر گذار وجود دارد. در یکی از صحنههای دلخراش، «ستلايت» به یکی از زمینهای مین که کودکانش مشغول کار در آن هستند میرسد تا دریابد که ریگای کوچک درست در وسط مینها سرگردان است. تلاش برای نجات او یک اوج و فرود احساسی واقعی برای بیننده است. صحنههای مشابهی از آن دست مثل زمانیکه هنگاو بی دست با پاهایش یک مین را خنثی میکند در حالیکه تنشها را میسازند، قدرت تأثیر گذاریشان را تشدید میکنند.
ایران در طول سالیان گذشته تعدادی از باورنکردنیترین فیلمهای دنیا را تولید کرده است و بهمن قبادی یکی از ستاره های روشن در صنعت پرطراوت سینمای آن کشور است. «لاکپشتها هم پرواز میکنند» قطعاً فیلمی هنرمندانه، استادانه و خوشایند برای دیدن است.
نقد از لورا: ( Laura)
درست قبل از تهاجم آمریکاییها به عراق، در مرز ایران و ترکیه، پسری جوان با روحیهای مشکل گشایانه و با نام مستعار «ستلایت»، (سوران ابراهیم) در زمینهای مین و نیز توسط وصل کردنهای دیش ماهواره به منظور حمایت از تعداد کثیری بچههای بیخانمان مشغول تجارت است. فیلم «لاکپشتها هم پرواز میکنند»، برندۀ صدف طلایی جشنوارۀ «2004» سنسباستین و فیلم منتخب ایرانی برای ارسال به بخش فیلمهای خارجی اسکار به نویسندگی و کارگردانی بهمن قبادی است. در این فیلم «ستلایت» شیفتۀ دختری از حلبچه به نام آگرین (آواز لطیف) که به روستای آنها وارد میشود میگردد. اما او هرگز نه از گذشتۀ سیاه او با خبر میشود و نه میتواند پی آمدهای اخطارهای برادر بزرگتر او را پیش بینی کند.
فیلمساز ایرانی، بهمن قبادی در فیلم اول خود فقر وحشتناک و زندگی بسیار سخت کودکان کرد را به تصویر کشید. در این فیلم که اولین فیلم ساخته شده در عراق پس از سقوط رژیم صدام میباشد، او یکبار دیگر کودکان معصوم و فراموش شده را که در شرایطی غیر قابل درک برای غربیان رشد میکنند به نمایش میگذارد.
«ستلایت» جوان به همراه مرد دست راستش ، پشو (صدام حسین فیصل) و معاون گوش به فرمانش شیرکوه (علی زیباری دوست داشتنی) بچه هایش را همانند یک فرماندۀ ارتش جابهجا میکند. همانند فرماندهان، با دستور دادن و فریاد کشیدن برای سامان دهی کودکان مشغول به کار «ستلایت» همیشه نگرانی خود را در قبال مسئولیتی که دارد ابراز می کند) او به سادگی به دنیای بزرگسالان قدم برمیدارد. پشو نیز همانند او به سرعت بالغ میشود. آنقدر سریع که در واقع در ابتدای فیلم ما متوجه پای بیحس و عصای زیر بغل او نمیشویم. حقیقت امر بسیاری از این کودکان ناشی از زخمهایی وحشتناک از جنگهای گذشته و زمین های مین میباشد. اولین بارما هنگاو (هیرش فیصل رحمان)، برادر آگرین را به هنگامیکه او به علت اینکه دو دست خود را از دست داده است مشغول خنثی کردن یک مین با دهانش است میبینیم. وقتی که «ستلایت» باور میکند که هنگاو او را یک دروغگو خطاب کرده است ، هنگاو فقط با سر به او ضربه محکمی میزند. تلاشهای «ستلایت» با گفتنهای «من در خدمت شما هستم» برای جلب توجه کردن آگرین، به فیلم قبادی جذابیتی کمدی میبخشد. اما این آگرین است که فیلم را به سوی تاریکی سوق میدهد و آن هنگامی است که درمییابیم که ریگا (عبدول رحمان کریم) ، کودکی که او همیشه بر پشت خود حمل میکند آن گونه که «ستلایت» باور دارد برادر او نیست. درحالیکه «ستلایت» هرگز نمیفهمد چرا اظهار عشق او به آگرین از طرف او رد میشود، اشتیاق فراوان او به همکاری با آمریکا در دیر هنگام جهتی مخالف میگیرد و این شاید اوج آخرین پیشگویی هنگاو می باشد. (غم انگیزترین رویای هنگاو نام فیلم را رقم می زند.)
یکبار دیگر کارگردان این فیلم تصویری صادق و مؤثر از بازیگران جوان و غیر حرفهای به دست میآورد. آواز لطیف چهره ای از یک زیبایی بی نظیر شکوفا را دارد که پیشتر نشان از حضور او درمحیطی بسیار سخت و خشن را میدهد. نوای ویولون که حضور او را هر بار که از زاویۀ دید «ستلایت» میبینیم همراهی میکند، راز مالیخولیانۀ او را عمیقتر جلوه می دهد. صورت او بارها مرکز توجه تصاویر جالبتر قبادی است. داستان او شامل عناصری از کمدی (معاملههای «ستلایت» با اسماعیل بزرگتر که دوچرخهاش را پیشش گرو گذاشته تا (CNN) را برایش ترجمه کند)، حکایت (شیرکوه برای «ستلایت» دست مجسمۀ معروف صدام را پس از سقوط آن می آورد)، نماد (ماهی قرمز در یک دریاچه که مفهوم رازی در سواحل آن را می دهد)، تعلیق دراماتیکی «ستلایت» به زمین مین می رود تا ریگا را از آنجا نجات دهد)، تفسیر سیاسی و حزن انگیز است.
نه همۀ عناصر «لاکپشتها پرواز میکنند» احتمالاً توسط بینندههای غربی قابل درک هستند، ولی شرایط کودکان این فیلم و نحوۀ شاعرانۀ آنها توسط قبادی قطعاً تأثیر گذارند.
نقد: رابین و لورا کلیفورد ( Robin and Laura Clifford )
ترجمه: شیرین برق نورد
كد: IR0033
|