|
نيمۀ ماه نقد از تايبر
بهمن قبادي كارگردان كرد ايراني با فيلم «زماني براي مستي اسبها» در سال «2000» مشهور شد و با فيلم زيباي «لاك پشتها هم پرواز ميكنند» در سال «2004» در كمپ مهاجران عراقي در زمان هجوم آمريكا فيلمسازياش را ادامه داده است. قبادي در فيلم «نيوهمانگ»يك بار ديگر مهارت خود را براي ساختن يك طنز شاعرانه كه موقعيت جامعۀ كرد را نشان ميدهد به نمايش ميگذارد. فيلم «نيوهمانگ» مثل فيلم «آوازهاي سرزمین مادريام» در سال «2002» گرايش خاصي به موسيقي دارد.
موسيقي این فيلم بسيار زيبا بوده و سفر گروهي از موزيسين كرد براي اجراء كنسرت را دنبال ميكند. شخصيت اصلي این فيلم مرد سالمند كرد، به نام مامو، (اسماعيل غفاري) است كه موزيسين مشهوري براي جامعۀ كردهاي تركيه، عراق و ايران است. مامو و گروهش اولين موزيسينهاي كردي هستند كه در عراق پس از سقوط صدام حسين تصميم به اجراء برنامه ميكنند. مامو تصميم ميگيرد كه این كنسرت را به عنوان قطعه خداحافظي خود اجرا كند. او ده تا از پسرانش را براي همراهي خود به این كنسرت صدا ميزند. بعضي ازآنها مشتاق و بعضي بيتمايل به این سفر هستند. ولي با این وجود از روي حس وظيفه با اتوبوس قرضي سفر خود را آغاز ميكنند. رانندۀ با نشاط این اتوبوس كاكو، (الله مراد رشتياني) است كه كار خود را به عنوان داور جنگ خروسها ترك كرده تا بتواند به این گروه ملحق شود.
«نيوهمانگ» ناسازگاريهاي فرهنگي را در جستجوي شادي زندگي ناديده ميگيرد.
در طي فيلم تلفنهاي موبايل در كنار سازهاي قديمي موسيقي با هم ديده شده و تمام سالمندهاي روستا داراي آدرس Email هستند.
زماني كه در بين آنها به خاطر پيدا كردن راه حل ديگري براي عبور از مرز ناهماهنگي به وجود ميآيد، يكي از پسرهاي مامو لپتاپ خود را براي پيدا كردن نقشه باز ميكند. (ظاهراً به نظر ميرسد كه ارتباط «wi-fi» در كوههاي زاگرس خوب است).
با وجود این كه خوانندههاي زن ايراني اجازۀ اجراء برنامه در اجتماع را ندارند. مامو سعي ميكند هديه تهراني را پنهاني وارد كردستان عراق كند. استعداد قبادي براي ايجاد رئاليسم اسرارآميز در روستايي كه محل سكونت 1340 زن خوانندۀ تبعيد شده است در صحنهاي كه زنها بر روي پشتبامها براي این گروه موزيسين كرد ساز ميزنند پديدار ميشود. این لحظهاي فراموش نشدني است.
در این فيلم بار ديگر جلوي تلاش عبور آنها از مرز به وسيلۀ سرباز آمريكايي گرفته ميشود. سربازها مخفي هستند اما گلولهها شروع به شليك كردن ميكنند. و به علت دستگيري خوانندۀ زن همراهشان و بردن او به مكان نامشخص سومين كوشش آنها هم با شكست روبرو ميشود.
مامو اصرار ميكند كه من در هر جايي از کردستان ميتوانم ساز موسيقي و خواننده پيدا كنم. اما او هم كمكم به این نتيجه ميرسد كه زمان او نزديك به پايان است.
متن نيمۀ ماه در آخر فيلم با ظاهر شدن هنرپيشۀ معروف (گلشيفته فراهاني) حالت استعارهاي پیدا ميكند. او كه زني بسيار زيبا و جوان است به مامو قول رسیدن به صحنه نمايش براي اجراء كنسرت موسيقياش را ميدهد.
1.آیا او يك فرشته است؟
2.آيا او نشان دهندۀ روح کردستان است؟
در این فيلم به علت واضح نبودن بسياري از این مسائل، به این مورد اشاره ميشود كه حتي فرشتگان هم محدوديتهاي خود را در مورد سياستهاي زميني تجربه ميكنند. آنچه كه با طنز در آغاز فيلم شروع ميشود به تدريج در انتهاي فيلم به تراژدي تبديل ميگردد.
منبع: بوستون گلوب
نويسنده: تاي بر، (Ty Burr)
مترجم: نازنين گنجوي
2007
كد: NR0019
|