|
گفتگوي روزنامه آشتي با بهمن قبادي (قسمت دوم)
در بحث تجاوزگري نميخواستم نگاه خودم را به تماشاگر تحميل كنم؛ ولي واقعا بچهاي مثل ريگا در فيلم بهعنوان نماينده تجاوزگري، بهعنوان نماينده تجاوز ظاهر ميشود و من حاضر نيستم متجاوز را در سرزمينم نگهدارم و به همين دليل به كشتنش راضيام. به شكل فرديت به فيلم نگاه نكنيم، يعني به آگرين و ريگا به عنوان انسانهاي صاحب يك شناسنامه نگاه نكنيم. چراكه فيلم را از بعضي زوايا ميتوان كاملا درگير نماد وسمبل دانست و با آن بهعنوان يك فيلم نمادين برخورد كرد. خيلي جاها بهعنوان يك فرد، خودم را به جاي آگرين در آن شرايط گذاشتم. بسياري از مواقع سر فيلمبرداري، من و فيلمبردار دچار احساسات ميشديم، پلان ميگرفتيم و گريه ميكرديم، باوركن گريه ميكرديم. در آن شرايط تو چگونه ميتواني به مادري كه شش بعثي به او تجاوز كردهاند حق ندهي. هزار، صدهزار از اين دختران كه به آنها تجاوز شده است، وجود دارند. آگرين دختري است كه برادرش را بيدست كردهاند، به خودش تجاوز كرده اند و پدرومادر وخواهرش را كشتهاند. درديالوگها هست كه او حالا صاحب بچهاي است كه پدرش جلاد، تجاوزگر و قاتل است. آگرين مهر خودش را خيلي جاها به بچه نشان ميدهد. درواقع نميخواهد او را بكشد، ميخواهد او را جابگذارد. اصلا قصد كشتن او را نداشت ولي اين تصميم را ميگيرد؛ مرگ هديه بهتري براي مردم منطقه است.
- فيلم شما داراي يك حالت دوگانه با عناصر متفاوت كميك و تراژيك است. در اين فيلم چند روايتي يا چند قصهاي، ما عموما با روايتهاي رئال و حتي گاهي مستند برخورد ميكنيم اما تنها موقعيتي كه به عنوان موقعيت غيررئال وجود دارد و وارد يك فضاي رمزآلود و فراواقعي ميشود، پيشگويي پسر بدون دست است. لطفا درمورد قراردادن اين موقعيت فراواقعي در كنار موقعيتهاي كاملا رئال توضيح بدهيد.
- ببينيد من فضاي فراواقعي نميبينم، ولي اعتقاد دارم در اين فيلم حداقل به حيطه رئاليسم جادويي پا گذاشتهام و شما بهعنوان يك كرد داريد همهچيز فيلم را واقعي ميبينيد، همانگونه كه نويسندگان امريكاي لاتين در رمانها و داستانهاي خود اين كار را ميكنند و اين نويسنده هر آنچه در سرزمينش مي بيند واقعي است ولي چرا ديگران اين را رئاليسم جادويي ميبينند؟ وقتي يك غير كرد دارد تصويرها را ميبيند، بازار اسلحهفروشي، ميدان پوكه و تانك، بازار ماهوارهفروشي، بچههاي بيدستوپا كه مين قاچاق ميكنند، همه اين چيزها غير واقعي است و واقعا هم بايد غيرواقعي باشد، بهخاطر اينكه اصلا اينطور زيستن حق ما نيست، ولي وقتي اين تصويرها به بيرون برده ميشود و ديده ميشوند، تعبير از رئاليسم جادويي ميكند. و من اعتقاد دارم تمام تصاويري كه الان غير كردها دارند ميبينند، پا درحيطه رئاليسم جادويي گذاشته است؛ تصاويري كه دارد تو را طلسم ميكند. بازي بين دو حيطه رئاليسم و رئاليسم جادويي را خيلي دوست داشتم مطرح بشود. آدمي مثل پيشگو خيلي جاها دارد طعنه ميزند به واقعيتگرايي، يعني اينقدر خوب بازي ميكند كه تو باور كني اين بچه ميتواند پيشگويي كند. اتفاقاتي را كه تو داري ميبيني، اكشن آن را دارد نشان ميدهد، عكسالعمل مردم اينقدر واقعي هستند كه تو فكر ميكني واقعا پيغمبر است و دارد پيشگويي ميكند و الان بهنوعي هم او واقعا كار شاقي نكرده است. چون همه ميتوانيم اوضاع آينده را بهراحتي پيشگويي كنيم. يعني من از همين الان ميتوانم به تو بگويم اوضاع منطقه ظرف چند ماه آينده چگونه است، يعني پيشگويي كه خود فيلم ميسازد. درواقع هيچوقت آرامش در منطقه ما نخواهد بود. معتقدم هيچوقت آسايش در سرزمين كردها نخواهد بود. اين اتفاق خواهد افتاد و بايد يك فكر كلان كرد. فكر اساسي براي اين منطقه كرد و در مورد بحث پيشگويي معتقدم بهخاطر نشاندادن آن سه زمان (زمان گذشته، حال، آينده) نياز به يك عنصر داشتيم كه پا را فراتر از زمان بگذارد و از طرفي هم دورانديش باشد. از طرفي پيشگويي يك بچه بادست خيلي براي من باورپذير نبود. براي پيشگويي، يك بخشي از اعضاي بدن گرفتهشده و بخشي از آن انرژي در ذهنش نهفته ميشود، به اينترتيب آدم باورش ميشود كه ميتواند پيشگويي كند. چون بيدست است. من بچه ثمره تجاوز را نابينا نشان ميدهم. لوكيشنها اينگونه است كه ريگا بابايش را درميدان پوكه، توپ وتانك صدا ميزند، جستوجو ميكند. چيدمان عناصر در فيلم، ويژه است، قتل در زير آب است، هرآنچه را كه در فيلم ميبينيم در راستاي اهداف من و دوستانم بوده كه خواستهايم فيلم را ويژه كنيم. اتفاقاتي كه در فيلم ميبينيم، ويژه است و ويژگي آن را هم از خود منطقه وام ميگيرم. از بيرون خيلي تحميل نمي كنم. يعني بچه بيدست را ديدم و از او بهعنوان پيشگو در فيلم بهره بردم. بچه نابينا را ديدم، بازار اسلحهفروشي بدوي را ديدم، اينها به من ايده داده است. هر آنچه كه درفيلم موجود است از مردم سرزمينم و فرهنگ و موقعيت آن وام گرفتهام. اين سرزمين به من كمك ميكند. خيليها ميگويند اين ديالوگها را نگو، پس تو چهكارهاي؟ ميگويم من بهعنوان آدمي كه مديريت ميكنم، روايتگر اين وضعيتها هستم. من كارگردان مطلقش نيستم، اعتقاد دارم خود بچههاي جلوي دوربينم بهنوعي كمككارگردانهايي بودند كه هميشه من را ياري دادند.
- براي من هميشه سؤال بوده كه كارگردان يا كارگردانان مورد علاقه يا بهطور كلي سينماي مورد علاقه بهمن قبادي، كه در ميان منتقدان به نگاه ويژه در فيلمهايش معروف است، كدامند؟
- سينماي مورد علاقهام وجود ندارد. ولي ميتوانم بگويم فيلمهاي خيلي از فيلمسازها را دوست دارم؛ مثلا «گام معلق لكلك» را دوست دارم. يك فيلمساز ژاپني به نام تاكاشي كيتانو از فيلمسازهاي مورد علاقهام است. از چين فيلمهاي چن كايگه را تعقيب ميكنم، فيلم «وداع با محبوبم», اينها فيلمهايي است كه بارها ديدهام و امير كاستاريكا بهخاطر تشابه فرهنگي آدمهاي فيلمهايش به كردها را من خيلي ميپسندم. ريتم و تمپويي كه در فيلمهايش است، خيلي شبيه ضربآهنگ ريتم و تمپوي زندگي كردها است. به اين دليل احساس نزديكي خوبي با كاستاريكا دارم و علاوه بر اينها خيلي از فيلمسازهاي ايراني را دوست دارم. «دونده» امير نادري، «خانه دوست كجاست؟» عباس كيارستمي و «باشو» بهرام بيضايي را دوست دارم. اينها از فيلمهاي شاخص من در سينماي ايران است. در مورد هيچكدام از فيلمسازان مورد علاقهام تمام و كمال مجموعه آثارشان را قبول ندارم.
- ياد مفهوم آوارگي در «گام معلق لكلك» تئوآنجلوپولوس افتادم. من فكر ميكنم ميتوانيم سه فيلم شما را اگر چه قصههايشان متفاوت بود، تريلوژي (سهگانه) آوارگي بناميم. شما چرا به نمايش اين وضعيت آوارگي اصرار داريد؟
- اگر به سه فيلم من دقت كنيد هميشه حركت محور است. جستوجو، تعقيب و گريز هميشه در فيلمهايم وجود داشته است. اين حركت از آوارگي ميآيد، يعني تصاوير اين سه فيلم دارد مشكل را در مخاطب به وجود مي آورد. از ايران به عراق ميرويم، از فيلم دوم ميروي عراق، دوباره از عراق به ايران ميآييم و در فيلم سوم خودت ميروي عراق، يعني قضيه آوارگي شكل واقعي هم دارد. خود گروه فيلمسازي هم ميان كردستانها آواره است. هميشه ميگويم كردها مهماننوازند، دوستداشتنياند، من در فيلمهايم ميگويم آواره هم هستند, رنج هم دارند، اينها درفرهنگ ما دروني شدهاند؛ يعني جنگ، آوارگي، دوستداشتن، عشق، تلخي، ترس از وضعيتهاي جنونآميز در فرهنگ كردها درهمآميخته است، يعني در اوج شادي با آن موسيقي پرشورمان بعد از چند دقيقه تو ميتواني آدم وحشتناك دردمندي شوي. چون اين بازي هست و معتقدم كردها از سر هوشمندي به اين شوخطبعي و به اين موسيقي شاد پناه آوردهاند يا در واقع آن را انتخاب كردهاند. يعني دارند عكس ريتم موجود زندگيشان مبارزه ميكنند. اگر موسيقي پرشور و رقص و پايكوبي را از كردها بگيري و بخواهي به شكل واقعي موسيقي را هماهنگ با زندگي واقعياشان ارائه بدهي، يعني يك موسيقيداني را خارج از كردها و بدون آشنايي با كردها دعوت كنيم و بگوييم براي اين زندگي موسيقي بساز، باور كن موسيقي دردناك و دردمندي را خواهد ساخت، و كردها از سر هوشمندي عكس اين جريان را انتخاب كردند و باز هم ميگويم انتخاب زبان آميخته به طنز و موسيقي پرشور، انتخاب هوشمندانهاي است براي از پا نيفتادن، براي انرژيگرفتن و توان هميشه ايستادن و هميشه مبارزهكردن، و ما اكنون با همين دوتا (موسيقي شاد و زبان طنز) زنده ايم. فيلم «آوازهاي سرزمين مادريام» با رگههايي از اين زبان طنز شروع شده. البته در «زماني براي مستي اسبها» عنصر طنز بود و در فيلم «لاكپشتها...» شكل تكامليافتهتري از آن را ميبينيم. خود من هم چنين آدمهايي هستم، و اين مسئله را بارها گفتهام كه بسياري از شخصيتهاي فيلم، بازتاب نيات دروني خودمان هستند. بعضي از ويژگيهاي «ستلايت» را در خودم ميبينم و خيلي از ويژگيهاي هنگاو يا آن پسربچه، شيركوه كه با سيلي گونههاي خودش را ميزند، همه اين وضعيتها مجموعه بچگيهاي من هستند. و آوارگي هم كه شما اشاره كرديد كاملا درست است. اصلا به دليل حضور آوارگي است كه بارزترين عنصر فيلم من حركت است. زيرا عنصر بزرگ آوارگي هم حركت است و خصوصا در اين فيلم كه از ديد من خود گروه هم آواره هستند.
- آقاي قبادي شما وضعيت كردها را همانگونه كه در سؤال قبل پاسخ داديد در مصاحبهها و فيلمهايتان نشان دادهايد. اگر خودتان از كردها بخواهيد انتقاد كنيد كدام عوامل دروني را در ايجاد اين وضعيت مهم ميدانيد. من در يكي از كانالهاي آلمان، گردهمايياي از كردها را ديدم كه شما برايشان صحبت ميكرديد، البته به كردي و بعد به آلماني ترجمه ميشد. در آن گفتوگوي كوتاه از شما شنيدم كه طبيعت كردستان، دشمن كردهاست، يعني با وجود آنكه طبيعت عموما بايد دوست باشد اما چون فرصت جنگيدن را در اختيار كردها قرار داده است، دشمن ماست. اين نكتهاي جالب و متفاوت در صحبت شما بود. شما بايد قبول كنيد نماينده ملت كرد در عرصه سينما هستيد و البته بار سنگيني است. به قول خودتان انشاالله در ده سال آينده آنقدر فيلمساز در اين عرصه زياد باشد كه كسي به شما نگويد چرا درباره رقص كردي فيلم نميسازيد. تا آن زمان شما تنها نماينده مطرح كردها در دنيا هستيد و به اين دليل براي همه مردم كرد سؤال است كه نگاه شما به وضعيت فعلي كردها چگونه است؟
- درمورد وضعيت كردها نميخواهم نگاه سياسي را در كارهايم مطرح كنم. اگر در مورد طبيعت كردستان صحبت كردهام اعتقاد دارم آنقدر شرايط را به ما سخت كردهاند كه حتي طبيعت زيباي ما را تبديل به لوكيشن بد كردهاند. منظورم اين است كه سرزمينهاي امروز كردستان بهخصوص مرزنشينان حتما ديدهايد، مرز ايران و عراق، مرز ايران و تركيه روزي يك فرزند از كردها را طبيعت در خود ميبلعد، دست و پايش را ميگيرد و نابودش ميكند. ميخواهم بگويم من آزادانه نميتوانم به طبيعتم بروم. باور كنيد در تپههاي سنندج هم از مين ميترسم، آرامش ندارم و ميخواهم بگويم طبيعتمان را هم با ما دشمن كردهاند. سرزمين ما را با خودمان دشمن كردهاند. در زمينهاي ما به جاي آنكه گندم و محصولات كشاورزي كاشته شود، كه پايهاي براي اقتصاد كردستان باشد، مين كاشتهاند. سرمايهمان را ميبرند و به ما مين تحويل ميدهند و غير از اين دستوپاي بچههايمان را هم ميگيرند. يكي از وجوه اعتراض من در فيلم به همين موضوع است. من به هر حال هر دو سال يك فيلم ميتوانم بسازم؛ يعني 90 تا 100 دقيقه. وقتي به عراق ميروم، ميخواهم درباره عراق فيلم بسازم، نميدانم ديگر دوربين من كجاها ميتوانست جز اين برود؟ امروز وقتي ميخواهم به مادرم به عراق زنگ بزنم نميتوانم، وقتي ميخواهم بستهاي را به عراق بفرستم، نميتوانم با پست بفرستم، چون نه خياباني به اسم است نه كوچهاي و نه پلاكي. حال در اين وضعيت در مورد رقص و آواز فيلم بسازم واقعا خيانت بزرگي به كردها خواهد بود. يعني اگر بسازم هم عدهاي پيدا ميشوند كه بگويند آقا صدوهشتاد هزار زندهبهگور كردن كردها يادت رفته است؟ حلبچه را فراموش كردهاي؟ مبارزات اين قوم را از ياد برده اي؟ دوربين حق ندارد اينها را فراموش كند. من در هرحال حاضر اعتراض ميكنم، به هر كسي كه به دنبال رقص و آواز باشد و اينها را فراموش كند. من به بچههايي كه فيلم كوتاه و مستند ميسازند سفارش ميكنم كه بروند در لاين ستايش طبيعت و فرهنگ كردها. قرار نيست فيلمهايي كه در مورد كردهاست صرفا ستايشگر باشد. سينما كارش نقدكردن هم هست. ما آدمهاي بيعيبي نيستيم، ما عيب داريم، ما در بعضي از مناطقمان دچار فقر فرهنگي هم هستيم، بايد اين ها را غني كنيم. اگر بخواهيم بر همه عيوبمان پوشش بگذاريم، درواقع به خودمان خيانت كردهايم. تلويزيونها و ماهوارههاي كردي درواقع به مردم خيانت ميكنند. بايد آموزش بدهيم. فرهنگ را بايد آموزش بدهيم. فرهنگ روز را ياد بدهيم. از صبح تا شب موسيقيهاي سطحي بيكلاس را براي مردم بدبخت به نمايش مي گذارند تا كي؟ اگر بخواهم به خواستههاي اين افراد توجه كنم بايد فيلمهايي بسازم در ستايش موسيقي و رقص كردي و بزنند و برقصند و بگويم همهچيز عالي است، ولي نه، اتفاقا هيچچيز عالي نيست. اگر كسي خلاف اين را ميخواهد ببيند، خودش بيايد فيلم بسازد. خيلي ساده است، شش ماه آموزش ببين و فيلم بساز. اتفاقا خوب هم هست. اينطوري عدهاي وادار ميشوند دروبين دست بگيرند و ضد فيلمهاي من فيلم بسازند و اين يعني سينما. يعني تولد سينما. الان در كوچه ما در سنندج، پنج شش نفر فيلم ميسازند و اين يعني اتفاق. در هرحال توسط اين سه فيلم اتفاقي بهوجودآمده است. سينما مثل ويروس به جان بچههاي كرد افتاده است. ما انقلاب سينمايي تا دهه آينده خواهيم داشت. آنموقع شايد فرصت شود كسي دنبال رقص و آواز هم برود. من نگاهم اين است. شايد بعدها نگاهم تغييركند اما من اين تصاوير را رها نميكنم. من رفتم به بغداد بعد از جنگ و يك ماه بعد از سقوط صدام. با دوستانم اين مسير را رفتهام اينها مسئله من است و ميدانم رسالت سينما چيست. آنقدر هوشمند هستم كه بدانم چطور بايد فيلم بسازم.
- شما نامهاي هم به وزير آموزش و پرورش نوشتهايد. در مورد آن نامه بيشتر توضيح بدهيد.
- بله بهخاطر اعتراضي كه به اين وزارتخانه و اصولا سيستم آموزش و پرورش بهويژه در مناطق محروم دارم. من خيلي مودبانه در آن نامه نوشتهام كه به وضعيت شهرستانيها معترضم و البته اعتراض به وضعيت فيلمسازان شهرستاني را هم در جاي ديگر مطرح كرده ام. به بيمهرياي كه نسبت به فيلمسازان شهرستاني و درميانشان بچههاي كرد اتفاق ميافتد معترضم. بايد بهسوي آنها دست ياري دراز كرد تا فيلم بسازند، و در آموزش و پرورش شرايط درستي را فراهم كنيم. خواهرم از آنجا زنگزده و ميگويد پول ديوار كلاسمان را نداريم، پول ديوار داري؟ من از اينجا بايد پانصد تا يك ميليون بدهم تا ديوار كلاسشان را در مدرسه درست كنند. اين وحشتناك است. آنوقت شنيديم آموزش و پرورش كردستان پانصدميليون تومان بودجه تبليغات دارد. صبح تا شب مسابقات بيخودي ميگذارند. ما بايد كار فرهنگي روزآمد انجام دهيم.
- در آن نامه اين پيشنهاد را مطرح كردهايد و سينماهاي كوچك و محدود براي مدرسهها بسازند.
- بله سينما بسازند. هم براي مردم و هم براي بچهها. صبحها براي بچهها فيلم نمايش بدهند و در ساعات تعطيلي مدارس براي مردم. اصلا فيلم بشود واحد درسي. با سينما آموزش بدهيم, آموزش و پرورش كردستان يك سالن سينما دارد كه در سال دو فيلم هم براي بچهها نمايش نميدهند. اين خيانت است. بودجه مملكت را صرف كردهاي و در دل آموزش و پرورش سينما ساختهاي، چرا براي بچهها فيلم نمايش نميدهند؟ چرا كسي دلسوزي نميكند و فيلمهاي خوب براي بچهها نمايش نميدهند؟ چرا بايد همچنان ما را عقبمانده نگاه دارند؟ چرا فيلمهاي روز دنيا را آنجا نمايش نمي دهند؟ سالن را از بودجه خودت نساختهاي، از مالياتي كه مردم ميپردازند، از بودجه بچهها ساختهاي. سينما بايد بهرهبرداري شود، اگر بلد نيستي بايد از اين سرزمين بيرون بروي و آدمي بيايد كه دلسوز باشد و اين كار را انجام بدهد. از اين سالن استفادهاي نميشود چون كسي به اين موضوع فكر نميكند. در استان كردستان دو سالن سينما وجود دارد. اين بزرگترين ضربه است، خيانتي است كه مسؤولان فرهنگي به اين سرزمين ميكنند. مسؤول فرهنگي استان بايد آن را پيگيري كند. اينهمه بودجه در اين استان صرف ميشود، چرا حاضر نيستيم در بانه، در مريوان، در ديواندره سينما بسازيم و مردم را با زبان امروز آشنا كنيم؟ چرا كسي معترض نيست به تلويزيونهاي كردهاي بيرون يا داخل ايران كه نگاهشان را ذرهاي تغيير بدهند؟ آنقدر ما را عقبمانده نگاه نداريد. تلويزيون وظيفهاش اين است كه كمك كند به ارتقاي سطح علمي آدمها, يا سطح دانش عمومي، فرهنگمان را بالا ببرد و آموزش بدهد، اما اين كار را نميكند.
- آقاي قبادي درمورد بودجههاي فيلمهاي شما مطالب زيادي مطرح ميشود. اگر موافق باشيد در اين مورد توضيحي بفرماييد و ضمنا در فيلم «لاكپشتها...» نوشته شده است محصول ايران و عراق، در حاليكه در آن زمان عراق به آن مفهوم وجود نداشت و بدون تعصب تنها جايي كه موجوديت داشت كردستان عراق بود.
- ببينيد اجازه داده نميشد و نميشود كه در عنوان، «كردستان عراق» بيايد. يعني نوشته شود محصول مشترك ايران و كردستان عراق.
- به هر حال همكاريهايي در كردستان عراق با شما صورت گرفته است. اين همكاريها از طرف چه كساني بوده و چگونه؟
- وقتي كه فيلم دارد به دنيا معرفي ميشود، كشورهايي كه زير نظر سازمان ملل هستند يعني ثبت شدهاند، به عنوان كشور، دنيا عراق را به عنوان كشور ميشناسند نه كردستان عراق را. من در اين فكر بودم كه اگر فيلم من از ايران معرفي نميشد سريع فيلم را در دنيا با عنوان عراق معرفي كنم. درواقع دورانديشي كردم و منظور از محصول ايران و عراق هم اين نيست كه دولت ايران يا عراق به من پول دادهاند. نه دولت عراق و نه دولت ايران هيچكدام به من بودجه ندادهاند. در اينجا اعلام ميكنم بودجه فيلم من بيش از ششصدميليون تومان است. تنها پولي كه در اين فيلم از سوي ايران هزينه شده، آن است كه من حقوق اثر هنريام را پيشفروش كردهام. يعني بنياد سينمايي فارابي چهلميليون تومان به من بابت پيشفروش تمام حقوق اين فيلم، پول داده است و همين قيمت را هم كردستان عراق بابت پيشفروش حقوق اثر هنري فيلم به من دادهاند. ولي وقتي من به آن منطقه ميروم نبايد اين يادمان برود كه يك فيلمساز بينالمللي، خودش و دوستانش را بهخطر مياندازد و در آن منطقه سينما را ميآورد. دارد يك فيلم ارزشي درباره آن منطقه ميسازد. درواقع اينهمه بودجه خرج كني تا اين اتفاق آنجا بيفتد. ما آمدهايم آنجا و طبيعي است چادر داشته باشيم، توپ و تانك بدهند، آدم بدهند براي امنيت، سهتا پيشمرگ بدهند، و اگر نوشته شده محصول ايران و عراق به دليل آن است كه گروه فني از ايران آمده و لوكيشن و بازيگرها عراقي هستند. معنياش اين نيست كه بودجه فيلم را آنها دادهاند. زيرا كه در تيتراژ نام تهيهكننده آمده. اگر كسي ششصدميليون به قبادي بودجه داده است ميتواند شكايت كند, تهيه كننده اين فيلم در واقع «مژفيلم» (كه متعلق به خود من است) و يك كمپاني فرانسوي به نام «بكفيلم» است. كدام ارگان كرد ميتواند به من اين پول را بدهد؟ اين جوكها را بعضي از دوستان كرد كه ضد كرد هستند، بهعنوان يك حركت اين را شروع كردهاند. اصلا از بيرون يا از آسمان يا دشمنهاي مردم كرد به بهمن پول دادهاند، اين اصلا مهم نيست بلكه آنچه ساختهشده مهم است. از اينجا اعلام ميكنم تهيهكننده فيلم، كمپاني «بكفيلم» و «مژفيلم» است. هيچكس صاحب سرمايه و صاحب اين فيلم نيست و هيچكس بابت اين فيلم به من پول نداده و اگر پولي گرفته شده در حد پنجاه شصتميليون از فارابي، ژاپن و آلمان بابت پيشفروش حقوق فيلم من است. من تا بيستوپنج سال كليه حقوق رايت تلويزيون، ماهوارهاي و سينمايي اين فيلم را به كردستان عراق فروختهام. اين فيلم به سفارش كسي ساخته نشده. حرفهايي كه ديدهام در يكي از روزنامههاي آنجا نوشتهشده كه به سفارش يكي از مسؤولان كردستان ساخته شده، بيمعني است. آخر چه كسي سفارش ميدهد؟ مگر من فيلم سفارشي ميسازم؟ كدام آدم مسؤولي به سينما اينطور نگاه ميكند كه به من سفارش بدهد؟ اگر اينجور نگاه ميكردند، ميرفتند زودتر دوربين ميخريدند. كدام مسؤول يا حزب كرد توانسته است سينما را بنياد بگذارد. اينهمه بودجه صرف حزبسازي سياسي ميشود، چرا صرف حزب فرهنگي نميشود؟ چرا تجهيزات نميآوريم.
- راجب اسكار چه نظري داريد؟
- حقيقتش خيلي به اسكار اميدوار نيستم. البته اميدوارم جزء پنج فيلم باشد. ولي براي جايزه اميدوار نيستم.
- و د آخر ممنون از اينكه وقتتون را در اختيار ما گذاشتيد و اگر صحبتي در پايان داريد بفرماييد.
- من هم ممنونم، صحبتي ندارم به جز ارزوي خوشي براي تمامي هموطنان در هر جا كه هستند.
منبغ: روزنامه آشتي
نويسنده: شهاب الدين شيخي
9/9/1383
كد: IL0009
|