مژ فیلم :: بهمن قبادی   ::  خبر   ::  فیلم بلند   ::  فیلم کوتاه   ::  نقد   ::  مصاحبه   ::  گالری عکس ها   ::  تماس

 

  1   2  بعدی

 گفت‌وگوي روزنامه آشتي با بهمن قبادي

نامش را وقتي شنيدم كه مي‌گفتند با فيلم‌هاي كوتاهش در جشنواره‌هاي جهاني جايزه درو مي‌كند، نامش را وقتي شنيدم كه مي‌گفتند جوايز مادي فيلم‌هايش را براي كودكان فقير و بي‌سرپرست كردستان اختصاص مي‌دهد. اما هيچ‌كدام از اين‌ها برايم جذاب نبود. متداول شده بود كه جواني با يك دوربين فيلم بسازد و در جشنواره‌هاي خارجي جايزه بگيرد. اين‌كه جوايزش را هم به كودكان فقير و بي‌سرپرست تقديم كرده بود باز هم برايم يك پز انسان‌دوستانه بود. نامش را وقتي شنيدم كه از او بد مي‌گفتند. اما اين يكي را هم باور نكردم تا اين‌كه در دوران دانشكده، درجشنواره فيلم رشد دو فيلمش به نمايش گذاشته شد و نه تنها من، بلكه همه آن‌هايي را نيز كه رگ آنتي‌كردي داشتند به تحسين و گريه واداشت.
اگرچه عنوان فيلمش «نغمه‌هاي دختران دشت» را وام گرفته بود، اما زيبا بود. «زندگي در مه» راكه ساخت، در ايران و جهان غوغا به پا كرد. اكنون او پر جايزه‌ترين كارگردان ايراني در جهان است. براي «نغمه‌هاي دختران دشت» و «زندگي درمه»‌ آن‌قدر برايم عزيز شد كه اگر تا آخر دنيا فيلم نسازد و يا فيلم بد بسازد او را دوست بدارم. هميشه دوست داشتم در يك موقعيت نامتعارف، ‌يعني نه در يك جشنواره، نه در يك جمع هنري ادبي و نه حتي براي مصاحبه، بلكه براي گفت‌وگو او را ببينم؛ اما اين‌گونه اتفاق نيفتاد...
... و ما همديگر را چندين‌بار در همان موقعيت‌هاي متعارف كه «تعارف» ‌بدون «‌تعارف» اتفاق مي‌افتد، با هم آشنا شده بوديم، اما فرصت نبود. تا سه‌ماه تمام نام فيلم اولش را برزبان زمزمه مي‌كردم «زماني براي مستي اسب‌ها». اگرچه بدمستانه به فيلمش تاختند، اگرچه او كارگردان جشنواره‌اي ناميده شد، اگرچه جايزه «دوربين طلايي» جشنواره كن او را در دو خط به‌عنوان خبر فرهنگي منتشر كردند و اگرچه زبان اعتراف كه هيچ نگشودند، بلكه دايه‌هاي مهربان‌تر ازمادر براي كردها شدند و به «بهمن قبادي» تاختند كه زندگي كردها را غيرواقعي جلوه داد. راستي نامش را گفتم. او نامش بهمن قبادي است، هم او كه كم‌تر روزنامه و مجله‌اي حاضر بود نامش را به‌عنوان يكي از مطرح‌ترين كارگردان‌هاي ايراني به زبان بياورد. شايد هم سخت بود بردن نامش، آخر چگونه قابل تحمل بود كه يك جوان آواره‌ بانه‌اي كه زندگي آواره‌گي‌اش را درسنندج به‌سر‌برده و در آن‌جا دركنار همه بدبختي‌هاي زندگي‌اش به انجمن‌هاي سينماي جوان مي‌رفت و فيلم و عكس مي‌آموخت و فيلم مي‌ساخت، پيدايش شود و به خودش جرات بدهد و ازهمه عزيزكرده‌هاي كلاس‌ها و دانشگاه‌هاي سينما و تئاتر پايتخت، گوي سبقت بربايد؛ بدون هيچ سفارش و.... راه به معتبرترين جشنواره‌هاي جهان ببرد. از او ننوشتند مگر به نامرادي، ازاو ننوشتند مگر به انتقاد تيز و شكننده. اما آن‌چه براي من جالب بود اين بود كه هرگز درمقام پاسخ برنخواست. تا اين‌كه «لاك‌پشت‌ها...» را به پرواز در آورد. و ديگر راهي نبود، جاي بهانه نبود اين‌بار فيلم بهمن معيار شده بود؛ نه آن‌ها معيار فيلم. يعني اين‌بار اگر منتقدي، داوري، روزنامه‌اي از بهمن تقدير نمي‌كرد از قافله جامانده بود. او كه معروف به فيلمسازي براي خارجي‌ها بود، در«جشن خانه سينما» كارگردان اول شناخته شد. درجشنواره فيلم كودك اصفهان جايزه درو كرد. و فيلمش بر فراز همه فيلم‌ها ايستاد و هنوز از راه نرسيده براي جشنواره‌هاي خارجي اعتبار شده و هر جشنواره اعتبارش را با حضور فيلم بهمن به رخ مخاطبانش مي‌كشد. و ايرانيان نيز پس از سه سال كه فيلم‌هاي اورا پشت فيلم‌هاي ديگر نگه مي‌داشتند، اكنون به اتفاق آرا او را نماينده سينماي ايران براي اسكار معرفي مي‌كنند. و همه روزنامه‌ها گوي مصاحبه را ازهم‌ديگرمي‌ربايند، تا جايي كه فرهيخته‌ترين روزنامه كشور دو شماره ازصفحه سينمايش را به گفت‌وگو با قبادي اختصاص مي‌دهد.
درهمين فاصله كوتاه كه از اكران فيلم مي‌گذرد، فيلم سوم بهمن موفقيت‌هاي جهاني‌اش را شروع كرد. برترين جايزه فستيوال سن‌سباستين اسپانيا، يعني صدف طلايي جشنواره اي كه رئيس هيئت‌داوريش ماريو بارگاس‌يوسا درمورد فيلم بهمن گفت‌: «اين فيلم همه ما را به‌شدت تكان داد. نه فقط به‌خاطر شرايط وحشتناكي كه فيلم در آن ساخته شده، بلكه به‌خاطر داستاني كه همه ما را متاثر كرد و باوجود تراژدي‌اي كه روايت مي كند اين فيلم سرشار از انسانيت، شعر و نكته سنجي است»‌ و تا بيش از يك هفته فيلم بهمن قبادي تيتر معروف‌ترين روزنامه‌هاي اسپانيولي‌زبان بود، روزنامه‌هايي نظير «‌ال‌موندو....» «‌ دياريودنوتيسياس» و... هم‌چنين جايزه ويژه هيئت‌داوران جشنواره فيلم شيكاگو، و اكنون چند روزي است كه براي جشنواره فيلم‌هاي كردي و نيز جشنواره بين‌المللي فيلم لندن در انگلستان به سر مي‌برد.
اما آن‌چه مهم‌تر از همه اين‌هاست، اين نكته است كه حضور و ظهور پديده‌اي چون بهمن قبادي در سينما، براي كردها باعث به‌وجود‌آمدن موجي از گرايش جوانان هنرجو و هنرمند كرد به‌سوي سينما شد. اكنون در همه شهرها و محله‌هاي كردستان ايران مي‌تواني گروهي را پيدا كني كه مشغول فيلم ساختن‌اند و اين وضعيت اگرچه اكنون به صورت كميت جلب‌توجه مي‌كند اما در آينده‌اي نزديك، نسلي نوين از فيلمسازان جوان كرد را نويد مي‌دهد.
اكنون من به خانه بهمن قبادي آمده‌ام، يك كرد هميشه انكار‌شده، اكنون نماينده يك ملت و يك كشور براي اسكار است، ‌دعاي اهالي هنر ايران و دعاي ملت كرد پشت سر اوست همين براي من كافي است كه اكنون نامش را بيش‌تر از هر زمان ديگري مي‌شنوم.
روژباش كاك بهمن
- آقاي قبادي شما براي كردها تصويرگر رنج و رويا‌هاي ملتي انكارشده هستيد. در «زماني براي مستي اسب‌ها» رنج‌هاي كودكي اين ملت را نه تنها ازمرزهاي بي‌معني ايران وعراق بلكه از همه مرزهاي بي‌معني ديگر جهان عبور داديد. در «آوازهاي سرزمين مادري‌ام»، آوازه‌خوان‌هاي عاشق و آواره را در راه سفري بي‌هدف مثل تمام آوارگي‌هاي ملت‌مان تصوير كرديد و در «لاك‌پشت‌ها...»ي پروازگرتان همه دلهره‌هاي كودكانه اين ملت را در بازي كودكان فيلم‌تان به تصوير كشيديد. آيا شما به جايگاه تصويرگر رنج رويا‌هاي يك ملت قائليد و يا چقدر آن را قبول داريد؟
- وقتي به گذشته خودم نگاه مي‌كنم از اولين روزي كه به‌دنيا آمدم، تصاويري كه از بانه دارم، تصاويري كه از پيرامونم داشتم، از فاميل مادري‌ام يا دايي‌هايم كه پتو يا قالي به دوش يا بچه به دوش از اين شهر به آن شهر يا از اين روستا به آن روستا مي‌رفتند، آوارگي بزرگ‌ترين تصويري است كه در ذهنم مانده است. بخشي از تصاوير به ارتباط من و پدرم بر‌مي‌گردد كه شامل يك پليس بود كه تمام روز از صبح تا شب مرا تعقيب مي‌كرد. اين تعقيب‌وگريز از اين شهر به آن شهر ادامه پيدا مي‌كرد. دو سه سال آوارگي در روستاهايي مثل همين روستاي سرداب و سوراب بانه، از آن‌جا آواره‌شده به سنندج وسپس آوارگي به تهران. آوارگي رنجي بود كه با دنياي ذهني من رشد كرده است. احساس مي كنم از دالاني گذر كرده‌ام به عنوان دالان رنج‌ها و اين شده پيش زمينه ذهن من، و نگاهي را در من به‌وجود‌آورده است كه با اين نگاه به مصائب پيرامونم مي‌نگرم و مجموعه فيلم‌هايي هم كه مي‌سازم، جوري تخليه عقده‌هاي دوراني است كه هيچ‌وقت نتوانستم فرياد بكشم.
- به نكته بسيار خوبي اشاره كرديد. ياد جمله‌اي از رامين جهان‌بگلو مي‌افتم كه از قول يكي از فيلسوف‌هاي هندي مي‌گويد: «ما جهان را توصيف نمي‌كنيم بلكه با توصيف آن جهان را تخليه مي‌كنيم»، من فكر مي‌كنم شاخصه فيلم‌هاي شما مخصوصا‌ در «لاك‌پشت‌ها...» كه به‌نظر من بين سه فيلم شما به نقطه اوج خود رسيده، توصيف‌كردن از اين نوع است؛ يعني توصيف به قصد تخليه جهان. نظر خودتان چيست؟‌
موافقم. چون همان‌طور كه گفتم من با فيلم‌هايم دارم آن عقده‌هايي را، كه گفتم با گذر از دالان رنج در من شكل گرفته، با فرياد پس مي‌دهم. حقيقتا‌ بخشي از فيلمسازي تخليه عقده‌هاست يا شايد با ساختن فيلم به تخليه جهان از اين عقده‌ها بپردازيم.
درمورد «لاك‌پشت‌ها...» به عنوان اولين سؤال به اين نكته اشاره مي‌كنم كه معمولا در هر فيلمي يك يا دو شخصت اصلي وجود دارد و بقيه شخصيت‌ها فرعي هستند. اما در «لاك‌پشت‌ها...» شخصيت فرعي وجود ندارد. يعني حداقل چهار يا پنج كاركتر كامل خلق شده است. و اين كاراكترها در طول فيلم افت شخصيت‌پردازي پيدا نمي‌كنند. اين ويژگي در فيلم‌هاي شما چگونه متحقق مي‌شود؟‌
- به عنوان يك كرد كه در سينماي ايران كار مي كنم،‌ اين ادعا را دارم كه فرهنگ ما كردها متفاوت‌تر از فرهنگ‌هاي ديگر است. حالا بحثم خوب يا بد‌بودن نيست، چرا كه كردها به‌هرحال فرهنگ ويژه‌اي دارند.‌ همين ويژگي را من مي‌خواستم در فيلم‌هايم نشان دهم. مي‌‌خواستم بگويم كه در سينما هم به‌نوعي از لحاظ بصري يعني از نظر سينمايي نيز اين فرهنگ ويژه باعث آفرينش يك نوع نگاه متفاوت مي‌شود و چون به‌هرحال من متعلق به همان سرزمينم و با همان نگاه وارد سينما مي‌شوم و كار مي‌كنم، و از روزي كه تصميم گرفتم به فيلمسازي دست بزنم به‌خصوص از فيلم دومم به بعد، تصميم گرفتم به‌سوي ويژه‌شدن بروم و هر آن‌چه را كه ويژه است تصوير كنم؛ يعني هر آن‌چه كه من را از سينماي ايران دور مي‌كند، پي بگيرم. از تصويرهاي تكراري و چهره‌هاي تكراري كه در فيلم‌هاي ايراني هست فاصله بگيرم و شروع كردم به انتخاب قصه‌هاي ويژه كه از «آوازها... » شروع شد و به «لاك‌پشت‌ها...» رسيد. درساختار فيلم‌نامه‌اي و چيدمان فيلم‌نامه، مبنا را براساس ويژه‌شدن گذاشتم، ويژه‌بودن، انتخاب يك قصه ويژه، ‌انتخاب كاراكترهاي ويژه، لوكيشن‌هاي ويژه، موسيقي ويژه، ريتم و تمپوي ويژه، و هر آن‌چه كه مي‌تواند كمك كند به ويژه‌شدن فيلم، خصوصا تايتل ويژه فيلم‌هايم، و با اين اعتقاد در اين فيلم شروع كردم به شخصيت‌پردازي متعدد كه خودم هم اعتقاد دارم پرسوناژ شخصيت اول وجود ندارد. به‌خاطر اين‌كه هر كدام بزرگي خودشان را در فيلم بايد به رخ تماشاگر مي‌كشيدند. براي من تك‌تك آن بچه‌ها مسئله است. اما آن عده‌اي كه معمولا در لانگ‌شات ديده مي‌شوند، مثل كاك‌اسماعيل كه شخصيت بامزه‌اي بود، محكوم به فنا هستند. همانند عنصر طنز فيلم من، از جنس آن نگاه‌هايي كه همه‌چيز را در حلال و حرام مي‌بينند، به همين دليل اگر دقت كرده باشيد دوربين به آن آدم‌ها نزديك نمي‌شود، هميشه دارد يك تصوير لانگ‌شات از آن‌ها نشان مي‌دهد، آدم‌هايي كه مسئله من نيستند، آدم‌هايي كه اين جنس تفكر را دارند و ماهواره و... را اين‌جور تعبير مي‌كنند، اين است كه فاصله مي‌گيرند. آدم‌هايي كه براي من برجسته هستند همان بچه‌هايي هستند كه احساس مي‌كنم از بچه‌هاي ديگر كشورهاي دنيا زودتر بزرگ شده‌اند، يا آدم‌بزرگ‌هاي فيلم من مي‌شوند مثلا شيركوه كه دست كمي از ستلايت ندارد، ستلايت دست كمي از هنگاو ندارد، هنگاو هم همين‌طور، اين پنج يا شش‌تا قهرمان‌هاي اصلي فيلم بودند. وقتي شروع كرديم به فيلم‌برداري و دكوپاژ، به تنها مسئله‌اي كه اتفاقا خوب هم به آن اشاره كرديد، فكر مي‌كردم هيچ‌كدام از اين‌ها نسبت به ديگري دچار افت نشوند، افت شخصيت‌پردازي بود. اين هم باز مي‌گويم در راستاي ساختار و ساختمان ويژه فيلم بود كه متفاوت از فيلم‌هاي امروز ايران باشد.
- به نكته‌اي اشاره كرديد درمورد تايتل‌هاي ويژه فيلم‌تان. از ديد من، انتخاب اسم كاراكترها هم نمادين است، اسم‌هايي هم چون ريگا به معناي راه يا هنگاو به معناي قدم يا گام و آگرين به معناي آتشين... دليل اين تاكيد ويژه شما روي عنوان‌ها و اسم‌هاي خاص در چيست؟
- گاهي وقت‌ها دوماه سه‌ماه، بعضي وقت‌ها پنج‌ماه روي عنوان، خوب فكر مي‌كنم. حتي بعضي‌وقت‌ها عنوان را بعد از تدوين انتخاب مي‌كنم. اين‌قدر درباره‌اش فكر مي‌كنم تا به نتيجه مطلوب برسم. براي شخصيت‌ها هم از وقتي شروع مي‌كنم به نوشتن، شايد بيش از چندين‌بار اسم پرسوناژها را عوض مي‌كنم.‌ اصلا هنگاو قرار شد پيامبر باشد، صفات پيامبرگونه داشته باشد، هم پيش‌گويي مي‌كند هم مثل يك پيامبر مي‌خواهد مهربان باشد. خوب اسم اين آدم را گذاشتيم زرتشت و هي عوض شد تا رسيديم به هنگاو. درمورد تك‌تك اين‌ها و در مورد تايتل فيلم هم گاهي اوقات تا پنج يا شش‌ماه فكر مي‌كنم؛‌ چون اعتقاد دارم تايتل فيلم، بزرگ‌ترين عنصري است كه مي‌تواند با تماشاگر ارتباط برقرار كند. «زماني براي مستي اسب‌ها»‌ يا «لاك‌پشت‌ها... » عنوان‌هايي نيستند كه بتوانيم به‌راحتي فراموش كنيم. در دنياي امروز، در عصر شتابي كه سالي بيش از شش‌هزار فيلم دارد در دنيا ساخته مي‌شود، تمام تايتل‌ها شبيه هم و همه موضوع‌ها به يك نوعي شبيه هم هستند، چطور مي‌توان يك فيلم متفاوت ساخت با يك تايتل متفاوت كه الان در ميان انبوه فيلم‌هايي كه دارد ساخته مي‌شود بتواند قد علم كند. عنوان فيلم بايد طوري انتخاب شود كه در ذهن بماند، كه آن هم باز برمي‌گردد به فرهنگ كردستان. چون از فرهنگ ويژه‌اي مي‌آيد دوست دارم تمام عناصر و تمام چيدمان در فيلم‌هايم به سوي ويژه‌شدن بروند، چون اعتقاد دارم ما كردها صاحب يك فرهنگ متفاوت و غني هستيم.
- شما با مطرح‌كردن عناصر متفاوت مي‌خواهيد نقاط افتراق و متفاوت فرهنگي كردها را نسبت به ديگر فرهنگ‌ها برجسته كنيد. يعني مي‌خواهيد بگوييد كه فرهنگ ما با فرهنگ‌هاي ديگرمتمايز است و ويژگي‌هاي خاص خود را دارد؟‌
- نه، چيزهاي متفاوت بسيار داريم. اما در حال حاضر، مسئله من يافتن آن نگاه ويژه خودم براي فيلم‌سازي و آن موضوعاتي براي طرح در فيلم‌هايم هستم كه وضعيتي اورژانسي‌تر براي مطرح‌شدن دارند. نه، من نمي‌خواهم كه دنبال نقاط افتراق باشم، مي‌خواهم نشان دهم كه يك فرهنگ متفاوت، جهان‌بيني و نگاه متفاوتي را نيز به سينماگرش مي‌بخشد. طبيعي است كه نگاه يك سينماگر كرد با نگاه ديگر هنرمندان و سينماگران متفاوت باشد، حتي زاويه دوربين من، عنوان فيلم‌هاي من و...
- رسانه‌هاي جهان به‌ويژه غرب در اين سال‌ها در مورد كردها حساسيت ويژه‌تري را نسبت به ديگر قوميت‌ها قائل شده‌اند، و با توجه به نقش رسانه‌ها در مورد آگاهي مردم، و قائل‌شدن به اين موضوع كه آگاهي مردم جهان از راه رسانه‌هاي خودشان است، و اين رسانه‌ها هم، همان قسمت‌هايي از واقعيت را كه دوست دارند و مي‌پسندند به مخاطبا‌ن‌شان منتقل مي‌كنند، دغدغه شما در ساختن فيلم‌هايتان و طرح موضوع‌هاي فيلم‌هاي‌تان را به‌عنوان كسي كه به عنوان نماينده خود كردها از طريق رسانه سينما در اين آگاهي‌بخشي شركت مي‌كند، چيست؟ آيا شما فكر مي‌كنيد بتوانيد با فيلم‌هاي‌تان به بيدار‌كردن اين «وجدان سياره‌اي»‌ كمك كنيد؟‌
- مگر ما درظرف دو سال چند بار فرصت داريم، چند دقيقه فرصت داريم تا در جهان ديده شويم و خودمان را مطرح كنيم؟‌آيا فكر مي‌كنيد سالانه 80 يا 95 دقيقه فيلم در جشنواره‌هاي جهاني مي‌تواند به تنهايي رنج‌هاي مردم كرد را به تصوير بكشد؟‌ آيا فكر مي كنيد مسئله كردها واقعا مسئله طرح موسيقي يا رقص كردي است؟ ‌آيا فكر مي‌كنيد چند درصد از مردم كرد زير خط فقر زندگي مي‌كنند؟ اين وضعيت اسفناكي كه در چهار كشور داراي مناطق كردنشين وجود دارد و به‌خاطر شرايط خاص جغرافيايي، ما محكوم به اين نوع زندگي‌كردن هستيم، اين‌ها مسئله من است يا آن مسائلي كه در شهرهاست؟ حالا قطعا در سنندج يا در شهرهاي ديگر مي‌توانيد دختر يا پسري را پيدا كنيد كه بروند كافي‌شاپ،‌ عشق هم داشته باشند، دانشگاه هم بروند. اما اين‌ها مسئله و دغدغه من نيستند. من آن قشر عظيمي را مي‌بينم كه الان به يك نحوي زير خط فقر دارند زندگي مي‌كنند. فشارهاي متعددي كه روي اين آدم‌هاست، اين‌ها مسئله من است. زاويه ديد من اين است كه بايد در نخستين فيلم‌هاي سينماي كرد، اين مسائل مطرح شوند. چون اگر قرار باشد از شادي‌هاي ظاهري حرف بزنيم، كسي از وضعيت كردهاي امروز عراق يا تركيه آگاه نخواهد شد و فشاري را كه ترك‌ها روي كردهاي تركيه اعمال مي‌كنند هرگز درك نخواهد كرد. شما فكر مي‌كنيد نماينده سينماي كرد اگر قرار باشد در جشنواره‌هاي مهم يا محافل هنري مطرح شود و فيلمش ديده شود، واقعا بايد به اين مسائل بپردازد؟ كي مي‌توانيم رنج‌ها و مصائب كردهاي تركيه وعراق را فراموش كنيم؟ كي بايد اين نشان داده شود؟ به گمانم الان بهترين فرصت موجود براي پرداختن به اين مسائل است. ولي قطعا در دهه آينده من اعتقاد دارم كه بيش از ده‌ها بهمن قبادي از كردستان ظهور مي‌كنند. مطمئن باش فيلم‌هايي ساخته مي‌شود با ديدگاه‌هاي متفاوت كه مي‌تواند تمام خلاء‌هايي را كه من الان از آن‌ها اسم مي‌برم،‌ پر بكند.
- اعتراض شما به اين وضعيت رسانه‌اي است يا...؟
- معترضم به وضعيت موجود كردها،‌ معترضم به شكل و ساختار زندگي كردها، معترضم به همه وعده وعيدهايي كه قدرت‌هاي بزرگ به كردهاي منطقه مي‌دهند و هميشه به اين وعده‌ها پشت پا مي‌زنند.
- تا چه حد به تاثير فيلم‌هاي‌تان بر اين وجدان سياره‌اي ايمان داريد يا تا چه حد به اين تاثير اميدواريد؟‌
- خيلي‌ها را متاثر مي‌كند. همين كه «مستي اسب‌ها» در 38 كشور و چهل يا پنجاه كانال تلويزيوني پخش شده است امكان ندارد بي‌تاثير باشد. حداقل مسئله كردها را مي‌تواند مطرح كند؛‌ مسئله اين كردها چيست، براي چه در تركيه اين‌ها از صبح تا شب درگير هستند، چرا بايد...
- براي بهمن قبادي مسئله كردها چگونه مسئله‌اي است؟
- من دارم مبارزه مي‌كنم ولي اسلحه‌ام دوربين است. مي‌خواهم به شكل گفت‌وگوي تمدني برخورد كنم. با وضعيت موجود، هميشه بي‌مهري شامل حال كردها شده است. وقتي به اخبار شبانه گوش مي‌دهيم،‌ خبر كشته‌شدن شش هفت نفر كرد را در درگيري‌هاي جنوب تركيه وقتي مي‌شنويم، به هر حال براي ما‌ آزاردهنده است. در واقع اوضاع نابه‌سامان كردهاي تركيه را نمي‌توان ناديده انگاشت. همه كردستان سنندج نيست. همه كردستان چند خيابان شيك كرمانشاه يا سنندج نيست. من بخش عظيمي ازكردستان را،‌ كردهاي تركيه و كردهاي عراق مي‌انم،‌ در حال حاضر مسئله‌م اين است و اصولا نگاهم هرگز خالي از اين دغدغه نيست. وقتي «آوازهاي سرزمين مادري‌ام» را درمورد سه نوازنده دوره‌گرد مي‌سازم، مي‌بينم آن‌جا هم تلخي‌هايي هست، اصلا نگاه من،‌ نگاه تلخي است. به ريتمي كه كردها در زندگي عادي‌شان دارند دقت كنيد. صبح تا شب شادند،‌ مهمان‌نوازند، خوبند،‌ خوشند ولي در باطن و در عمق ديالوگ‌هاي‌شان،‌ يك تلخي گزنده هست كه به شيوه‌اي ناخود‌آگاه در فيلم تزريق مي‌شود .
- آقاي قبادي به فيلم «لاك‌پشت‌ها...» برگرديم. در فيلم شما اتفاق عجيب كشتن كودك حرام‌زاده توسط مادرش و سپس خودكشي او رخ مي‌دهد،‌ كه شايد كم‌تر سينماگري جسارت پرداختن به آن را داشته باشد. با وجود آن‌كه اين جسارت فيلمسازي حاوي جنبه‌هاي نمادين قدرت‌مندي است، در نظر خيلي‌ها ممكن است صرفا از تلخ‌كاري‌هاي فيلم‌هاي شما جلوه كند. مي‌خواهم بدانم آيا امكان داشت آگرين فرزند حرام‌زاده‌اش را نكشد؟‌
- ببينيد من دوست ندارم فيلم را سطحي ببينيم. چرا كه مسئله،‌ مسئله فرديت نيست. يعني بحث آگرين و بچه‌اش نيست. بحث،‌ همان‌گونه كه اشاره كردي كاملا‌ نمادين است. اگر آگرين به‌عنوان يك مادر كرد،‌ نمادي از كردستان امروز باشد،‌ بچه هم بايد به‌عنوان نمادي ازتجاوزگري جلوه كند. من مي‌خواهم كودك حرام‌زاده حاصل تجاوز را از نطفه خفه كنم، نمي‌خواهم نطفه تجاوز در سرزمينم باقي بماند. حتي انتخاب اسامي در فيلم و معاني آن‌ها در همين راستاست. به هرحال من معتقدم ما از نظر فرهنگ بصري و نگاه سينمايي از دنيا خيلي فاصله داريم. آن‌ها اين كدها را دريافت مي‌كنند،‌ اين نشانه‌هاي سينمايي و بصري را مي‌فهمند. اما من درموقعيت بدي قرار گرفته‌ام،‌ هم زمان مي‌خواهم در سال 2005 نماينده سينماي يك ملت در اسكار باشم و در همان سال كه صد‌سال از عمر سينما مي‌گذرد __ و ما صاحب سينما نبوده‌ايم __ مي‌خواهم تماشاگر سرزمينم را هم راضي كنم. ‌به‌نظر من اين نگرش سطحي است كه بپرسيم چرا مادري بچه‌اش را كشت. نه، اصلا‌ مسئله اين نيست. مسئله اين است كه نگاه مرا نسبت به متجاوز و آثار تجاوز ببينيد. من مي‌توانم خيلي تلخ ببينم، مي‌توانم آدم تلخي باشم، هنرمند آزادانه مي‌تواند تلخي پديده‌هاي كثيف را مطرح كند و هيچ‌كس نمي‌تواند جلوي نگاه او را بگيرد. اين طبيعي است كه هر كس مي‌تواند نگاه خودش را داشته باشد. به هرحال به نظرم بيش‌تر بايد به اين موضوع، نمادين نگاه كرد. در اين فيلم سه سطح زماني قابل تفكيك است. زمان گذشته را در فلاش‌بك آگرين مي‌بينيم كه چهار پنج سال پيش در يكي از روستاهاي دور افتاده كردستان به يك دختر حلبچه‌اي تجاوز مي‌شود. بعضي‌ها مي‌گويند كه فاجعه حلبچه مال خيلي وقت پيش است. اما اين تجاوز بعد از آوارگي دختر كه از حلبچه فراركرده و در يك روستا زندگي مي‌كند اتفاق افتاده است. زمان گذشته، وضعيت كثيف، چرك و دهشتناكي را به تو نشان مي‌دهد. زمان حال زماني است كه من با دوربين و گروهم، دو هفته قبل از حمله امريكا به عراق را نشان مي‌دهم. زمان حال باز هم چركين و كثيف است و زمان آينده همان پيش‌گويي‌هاي «‌هنگاو»‌ بود كه پيامبرگونه پيش‌گويي مي‌كند كه در 275 روز ديگر، بلاهاي بدتري بر سر ما مي‌آيد. سه زمان تحمل‌ناپذير داريم. به تماشاگر مي‌خواهم بگويم كه در اين سه زمان كه تو مي‌بيني، آيا زنده‌نبودن،‌ آيا مرگ بهتر از زيستن نيست؟‌ در اين سرزمين كه من به همه چيز آن معترضم،‌ فكر مي‌كردم وقتي ازدواج كنم بچه‌ام را بايد به چه كسي بسپارم؟‌ كدام آينده تضمين‌ شده‌اي براي من، مردم كرد، و بچه‌هاي ما وجود دارد؟‌ باور كن خودم بعضي وقت‌ها به خودكشي فكر كرده‌ام. فشارهاي پس از آن‌همه آوارگي در كودكي، در اين سيزده‌سال در تهران باعث‌شده بارها به خودكشي فكر كنم. حالا در آن شرايط، مادر طفل معصومي كه آن‌جاست بي‌كس وكار، بي‌پول، بي‌امكانات، هر روز بايد از اين چادر به آن چادر از اين منطقه به آن منطقه در كوچ و آوارگي باشد. آيا براي او مردن بهتر از زيستن نيست؟ يعني معتقدم اگر قرار است هميشه اوضاع كردها اين‌جور بماند، مردن كه بهتر است. من هميشه به اين وضع معترض بوده‌ام. حداقل آسايش كردها، شعار امروز من است. من به استقلال يا جداشدن يا خودمختاري و... فكر نمي‌كنم. ديگران مي‌توانند به شيوه‌اي ديگر به اين مسائل بينديشند. مسئله من آسايش براي همه كردها و حداقل امكانات برابر،‌ مثل همه آدم‌هاي دنياست.







كد: IL0002

 

 

 

 

 

 


مژ فیلم  ::  بهمن قبادی  ::  خبر  ::  فیلم بلند  ::  فیلم کوتاه  ::  نقد  ::  مصاحبه  ::  گالری عکس ها  ::  تماس


بهمن قبادی, مژ فیلم © 2006